يه نكته خيلي مهمي كه غالب ما اشتباه فكر مي كنيم اينه كه ما ديگه بزرگ شديم و تخيل كار بچگانه ايه. از همين فكر مشترك در بين ماهاست كه مي بينيم با گذشت زمان همه آدم بزرگا داراي يه خصوصيت مشترك مي شند و اونهم اينه كه اميد و تخيل خودشون را از دست ميدند .هر چند كه ممكنه هنوز مثل دوران بچگي يه عالم آرزو داشته باشند. خوب حالا از اونجايي كه با افزايش سن روند نزولي اميد و تخيل در بين آدما اپيدميه اين جوري تصور ميشه كه اين جريان طبيعيه.
اما من ميخوام اين جا اين رو بگم كه اين طبيعي نيست . از اونجايي كه همه به غلط يكسان فكر ميكنند در نتيجه شخصيت ، عملكرد و رفتارهاي يكساني نيز خواهند داشت.
يعني اين كه وقتي همه يكسان فكر مي كنند كه تخيل مال بچه هاست. و حالا ما آدم بزرگيم و با عقل بايد كار كنيم، پايان كار همه آدم بزرگا هم اين ميشه كه همه قوه تخيل خودشون رو كنار مي گذارند و درآخر اين كه كم كم اميد در زندگي رنگ ميبازه.
بنابر اين تخيل و در راس اونها تخيل در باره تصوير ذهني كه از خود داريم شاه كليده .خواهشا دوباره مثل دوران كودكي دوباره استارت داشتن تصوير ذهني مثبت از خودتون رو بزنيد.
تعجب نكنيد اين موضوعي كه من نوصيه كردم خودش يه علمه كه اسمش علم سايبرنتيكه.كه بايد در تخيلات خودمون مثل دوران كودكي تصوير مثبت از خودمون به صحنه بياريم تا سيستم مغزي و عصبي ما بر اساس غريزه كارها رو خود به خود انجام بده (مثل ساير موجودات ديگه از ذرات گرفته تا حيوانات كه غالب امورات آن ها غريزيه).
اين موضوع رو خود من تجربه كردم و كاملا درسته.
اما دوباره تكرار مي كنم كه همون طور كه گفتم اشكال كار اينه كه ما آدم بزرگا تخيل را بچگانه مي دونيم و اين قوه بسيار مهم رو كم كم ضغيف مي كنيم اون هم تنها با يه عبارت ساده كه در ضمير ناخودآگاهمون مي گيم :" من مگه بچه ام كه تخيل كنم ؟ با عقل مي خوام كار كنم !!!!"
عزيزاني كه ميخواهند بيشتر در اين مورد بدونند به كتاب " تصوير ذهني خود" نوشنه "ماكسول مالتز" مراجعه كنند . تويسنده خود جراح پلاستيك است كه لازمه كارش براي جراحي پلاستيك در درجه اول بررسي شخيصت مراجعينش بوده است و از اونجا پي به مستله مهم داشتن تصوير ذهني افراد در نزد خودشان ميبره.





