







آموزنده








در كتاب "روانشناسي دين "، دو تعريف زير وجود دارد :
تجربه عرفاني برون گرا: شكل بي اختيار و مهار ناپذير تجربه عرفاني كه در آن شخص در كثرت اشيا ء و امور جهاني مادي و ملموس وحدتي زنده و آشكار ميبيند .
تجربه عرفاني درون گرا: شكل پرورش يافته و نظام مند عرفاني كه در آن كثرت اشيايي كه معمولا از حهان خارج به ادراك درميآيند ، همراه با ديگر درون مايه هاي ذهني ، محو ميشود و خلايي بر جاي ميماند كه بصورت وجود يگانه ، يا مطلق ، تجربه مي شود.
حال در كتاب ديگري تحت عنوان " چشم دل گونه ديگري از شعور " ترجمه دكتر سيد مهدي ثريا 5 مقاله دارد كه تجربه عرفاني از زيان برخي افراد و يا يك قوم را بيان مي كند . جالب آن است كه مطالب اين دوكتاب رو كه كنار هم گذاشتم ديدم دو توع تجربه عرفاني درنمونه هايي كه در كتاب " چشم دل گونه ديگري از شعور" انتخاب شده است ، ديده ميشود مثلا داستان فرد زنداني اي را كه يكباره دچار تحول شده است كه همان تجربه عرفاني برون گرا است و در مقابل از قومي به نام" كونگها "نام برده شده است كه در صحراي كالاهاري آفريقا مستقر هستند و با آموزش ، به تحول مي رسند كه همان تجربه عرفاني درون گرا است.
در تجربه عرفاني برون گراي فرد زنداني حالت خرسندي به او دست داده بود و در حالت تجربه عرفاني درون گرا در ابتدا فرد يا افراد دچار حالت ناراحتي از جمله سنگين شدن تنفس ، لرزش سنگين و سوزش شكم و ستون مهره ها را داشتند. و در صورت مبتدي بودن ترسي كه ديگر با تجربه عرفاني فرد نتواند به حالت اوليه در آيد را نيز داشته اند

