تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

کلید موفقیت در این راه، آن است که ۷ روز پیاپی کاملاً مثبت باشیم و نگذاریم حتی در یک فکر و بیان منفی وا بمانیم. بی‌درنگ آن را رها کنید. اگر این کار را بکنید و برای مثال سومین روز با هجوم افکار منفی مواجه شوید (باید از اول شروع کنید) جالب اینجاست که پس از پشت‌سر گذراندن ۴ یا ۵ روز موفقیت‌آمیز رویدادی بسیار منفی رخ خواهد داد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 16:22  توسط باران بهاري  | 

اين شعر ها رو براي خودم مي نويسم بلكه يه كم روشن بشم و به قولي از طريق شعر درماني به نيستي  و هستي برسم.

تا نیست نگردی همه هستت ندهند

وین مرتبه با همت پستت ندهند

چو شمع قرار سوختن گر ننهی

سرچشمه روشنی به دستت ندهند

شیخ بهایی

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 14:0  توسط باران بهاري  | 

گفت: پيلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می ديد و می رميد. او می پنداشت که از ديگری می رمد.نمی دانست که از خود می رمد.
همه اخلاق بد_ از ظلم و کين و حسد و حرص و بيرحمی و کبر _ چون در توست، نمی رنجی؛ چون آن را در ديگری می بينی، می رمی و می رنجی.

ماخذ:فيه ما فيه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 13:24  توسط باران بهاري  | 

شاگرد تازه وارد به استاد بزرگ اصرار داشت که به او

ذکری بیاموزد تا زودتر به وارستگی برسد. استاد که

مدتی او را سر دوانده بود بالاخره سر به گوش او برد و

ذکر کوتاهی را در گوش او خواند و به او گفت:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 10:59  توسط باران بهاري  | 

عزیزالدین نسفی،  از عارفان بزرگ سده هفتم هجری، در مورد مراتب افراد در ذکر، کلامی دارد که تلخیص آن تقدیم شما می شود:

مردمی که اهل ذکر هستند چهار مرتبه دارند:

1- برخی در مرتبه میل اند

2- برخی در مرتبه ارادت اند.

3- برخی در مرتبه محبت اند.

4- برخی در مرتبه عشق اند.

مرتبه اول آن است که به ظاهر ذاکر (آنکه به ذکر می پردازد) مشغول ذکر باشد، اما دلش مشغول به دنیا و امور دنیوی (خرید و فروش و ... ) است و دل او جای دیگری است و هوشیار نیست که او این مشکل را دارد، و یا متوجه به این امر است؛ اما به ذکر لفظی بدون حضور قلب، راضی است و تلاش نمی کند که با حضور قلب ذاکر باشد.

مرتبه دوم آن است که فرد ذاکر سعی می کند که ذکر او توأم با حضور قلب و توجه باشد، اما مدام دلش غافل می شود و زر و زیور دنیا او را مشغول می کند و از توجه به ذکر و مذکور خود غافل می شود؛ ولی او تا حدی هوشیار است و پی در پی با تکلف و با  زحمت تلاش می کند که توجه و حضور قلب خود را برگرداند و پی در پی این حالات در او تکرار می شود.

مرتبه سوم آن است که آدمی در ذکر حق چنان به تعالی رسیده باشد که ذکر بر دل او مستولی و مسلط شود و یاد حق بر دل او مستولی شده باشد، به طوری که او به سختی و با تکلف بتواند فکر و جسم خود را به زر و زیور دنیا و غیر محبوب و مذکور مشغول کند؛ و این مقام قرب است که میان مذکور( محبوب) با ذاکر (محب) قرب خاصی باشد.

مرتبه چهارم آن است که مذکور و محبوب بر دل مستولی شود. در مرتبه سوم یاد محبوب بر دل مستولی است و در مرتبه چهارم  کار از استیلای یاد محبوب بر دل هم فراتر رفته است و خودِ محبوب بر دل  مستولی است.

از آنچه گفته شد هر یک از ما می توانیم بفهمیم که ما در چه وضعیتی هستیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:41  توسط باران بهاري  | 

اميد از حق نبايد بريدن که: انه لا يياس من روح الله. اميد سر راه ايمنی است. اگر در راه نمی روی، باری، سر راه را نگاه دار. مگو که کژيها کردم. تو راستی را پيش گير، هيچ کژی نماند. راستی همچون عصای موسی است؛ آن کژيها همچون سحرهاست: چون راستی بيايد، همه را بخورد. اگر بدی کرده ای، با خود کرده ای؛ جفای تو به وی کجا رسد؟

مرغی که بر آن کوه نشست و بر خاست
بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست

چون راست شوی، آن همه نماند؛ اميد را، زنهار، مبر!

ماخذ: فيه ما فيه

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:19  توسط باران بهاري  | 

در مورد ارتباط و سير توالي بوجود آمدن انديشه ، علم و هنر فكر مي كردم كه يه نتيجه گيري كردم و اون اينكه در اول انديشه باعث بوجود آمدن علم مي شود و پس از اون يه سبك هنري شكل مي گيره .    
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 10:14  توسط باران بهاري  |