ادامه مطلب
ادامه مطلب
اين شعر ها رو براي خودم مي نويسم بلكه يه كم روشن بشم و به قولي از طريق شعر درماني به نيستي و هستي برسم.
تا نیست نگردی همه هستت ندهند
وین مرتبه با همت پستت ندهند
چو شمع قرار سوختن گر ننهی
سرچشمه روشنی به دستت ندهند
شیخ بهایی
|
گفت: پيلی را آوردند بر سر چشمه ای که آب خورد. خود را در آب می ديد و می رميد. او می پنداشت که از ديگری می رمد.نمی دانست که از خود می رمد. ماخذ:فيه ما فيه |
ذکری بیاموزد تا زودتر به وارستگی برسد. استاد که
مدتی او را سر دوانده بود بالاخره سر به گوش او برد و
ذکر کوتاهی را در گوش او خواند و به او گفت:
ادامه مطلب
مردمی که اهل ذکر هستند چهار مرتبه دارند:
1- برخی در مرتبه میل اند
2- برخی در مرتبه ارادت اند.
3- برخی در مرتبه محبت اند.
4- برخی در مرتبه عشق اند.
مرتبه اول آن است که به ظاهر ذاکر (آنکه به ذکر می پردازد) مشغول ذکر باشد، اما دلش مشغول به دنیا و امور دنیوی (خرید و فروش و ... ) است و دل او جای دیگری است و هوشیار نیست که او این مشکل را دارد، و یا متوجه به این امر است؛ اما به ذکر لفظی بدون حضور قلب، راضی است و تلاش نمی کند که با حضور قلب ذاکر باشد.
مرتبه دوم آن است که فرد ذاکر سعی می کند که ذکر او توأم با حضور قلب و توجه باشد، اما مدام دلش غافل می شود و زر و زیور دنیا او را مشغول می کند و از توجه به ذکر و مذکور خود غافل می شود؛ ولی او تا حدی هوشیار است و پی در پی با تکلف و با زحمت تلاش می کند که توجه و حضور قلب خود را برگرداند و پی در پی این حالات در او تکرار می شود.
مرتبه سوم آن است که آدمی در ذکر حق چنان به تعالی رسیده باشد که ذکر بر دل او مستولی و مسلط شود و یاد حق بر دل او مستولی شده باشد، به طوری که او به سختی و با تکلف بتواند فکر و جسم خود را به زر و زیور دنیا و غیر محبوب و مذکور مشغول کند؛ و این مقام قرب است که میان مذکور( محبوب) با ذاکر (محب) قرب خاصی باشد.
مرتبه چهارم آن است که مذکور و محبوب بر دل مستولی شود. در مرتبه سوم یاد محبوب بر دل مستولی است و در مرتبه چهارم کار از استیلای یاد محبوب بر دل هم فراتر رفته است و خودِ محبوب بر دل مستولی است.
از آنچه گفته شد هر یک از ما می توانیم بفهمیم که ما در چه وضعیتی هستیم .
مرغی که بر آن کوه نشست و بر خاست
بنگر که در آن کوه چه افزود و چه کاست
چون راست شوی، آن همه نماند؛ اميد را، زنهار، مبر!
ماخذ: فيه ما فيه

