تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

خوشبختی حالا و اینجاست

فردا نیست

دور نیست

دیروز نیست

نگاه کن

خوشبختی شکوه صبح است

همین صبحی که چشم باز می کنی                       Evita Willson

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 13:18  توسط باران بهاري  | 

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت . . . به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است . . که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد .. به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت . . . دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پرودگار آفرینش . .         . به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند .   . . چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد . .  ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد . .  گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد . . یقین آنجا علی هم یا علی گفت!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:41  توسط باران بهاري  | 

خدایا باور افسردگان را , چون بهاران , زندگانی ده
و روح خستگان را هم , خروشی جاودانی ده

کویر قلب تنهایان , به مهری آبیاری کن
به کوی بی کسان, یک مهربانی , آشنایی را , تو راهی کن
هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی
به یاد خاطراتش , عاشقانه زندگی کردن , تلافی کن
 
بکوبان با سر انگشتان مهری , کوبه ی در های غربت را
بسوزان ریشه های سرد نفرت را

حبیبا , سال نو را , سال نور و عاشقی فرما

بزرگا , زندگی کردن , نشانم ده
و راه و رسم دل دادن , ستاندن , پیش پایم نه

به کامم لذت با هم نشستن , مهر ورزیدن عنایت کن

فهیم ارزش هر لحظه ام گردان
بدانم خنده در آیینه , بس زیباست
بفهمم بغض در آدینه , دست ماست
بخوانم با قناری ها , خدا اینجاست
بجویم من خدایم , چون که حق زیباست

عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی , مرحمت فرما

خدایا باور تغییر را
این کیمیا درس بهاران راه
در اعماق قلوبت یخ زده ؛ گرم و شکوفا کن

تو خار هر کدورت را
به گلبرگ گذشتی , بی اثر گردان

چکاوک را تو یاری کن
به آوازی , دل همسایه مان را , شاد گرداند

شقایق را
که دشت لخت و عریان , شعله پوشاند
به خوشبختی , نشان کوچه ی بن بست ما را ده
نشان مردم این شهر را , یاد بهار آور

خدایا , در طلوع سال نو
آغاز راه سبز فردا ها
تو قلب هر مسافر را , به نور معرفت
آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما

بفهمان زندگی بی عشق , نا زیباست
که قدر لحظه ها
در لحظه , نا پیداست

                                                                                                     از:کیوان شاهبداغی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:53  توسط باران بهاري  |