فردا نیست
دور نیست
دیروز نیست
نگاه کن
خوشبختی شکوه صبح است
همین صبحی که چشم باز می کنی Evita Willson
آموزنده
فردا نیست
دور نیست
دیروز نیست
نگاه کن
خوشبختی شکوه صبح است
همین صبحی که چشم باز می کنی Evita Willson
ز لیلی من شنیدم یا علی گفت . . . به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است . . که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد .. به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت . . . دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پرودگار آفرینش . . . به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند . . . چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد . . ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد . . گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد . . یقین آنجا علی هم یا علی گفت!
خدایا باور افسردگان را , چون بهاران , زندگانی ده
و روح خستگان را هم , خروشی جاودانی ده
کویر قلب تنهایان , به مهری آبیاری کن
به کوی بی کسان, یک مهربانی , آشنایی را , تو راهی کن
هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی
به یاد خاطراتش , عاشقانه زندگی کردن , تلافی کن
بکوبان با سر انگشتان مهری , کوبه ی در های غربت را
بسوزان ریشه های سرد نفرت را
حبیبا , سال نو را , سال نور و عاشقی فرما
بزرگا , زندگی کردن , نشانم ده
و راه و رسم دل دادن , ستاندن , پیش پایم نه
به کامم لذت با هم نشستن , مهر ورزیدن عنایت کن
فهیم ارزش هر لحظه ام گردان
بدانم خنده در آیینه , بس زیباست
بفهمم بغض در آدینه , دست ماست
بخوانم با قناری ها , خدا اینجاست
بجویم من خدایم , چون که حق زیباست
عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی , مرحمت فرما
خدایا باور تغییر را
این کیمیا درس بهاران راه
در اعماق قلوبت یخ زده ؛ گرم و شکوفا کن
تو خار هر کدورت را
به گلبرگ گذشتی , بی اثر گردان
چکاوک را تو یاری کن
به آوازی , دل همسایه مان را , شاد گرداند
شقایق را
که دشت لخت و عریان , شعله پوشاند
به خوشبختی , نشان کوچه ی بن بست ما را ده
نشان مردم این شهر را , یاد بهار آور
خدایا , در طلوع سال نو
آغاز راه سبز فردا ها
تو قلب هر مسافر را , به نور معرفت
آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما
بفهمان زندگی بی عشق , نا زیباست
که قدر لحظه ها
در لحظه , نا پیداست
از:کیوان شاهبداغی