تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

 اخيرا كتابي از "اريك فروم " تحت عنوان " داشتن و بودن " خواندم . اين كتاب به دنبال ريشه يابي اين موضوعه كه چرا يه نفر نمي نونه خوب و عميق مطلبي رو ياد بگيره ؟ چرا نمي تونه خلاقيت داشته باشه ؟ چرا حافظه اش كمه؟ چرا ايمان نمي تونه داشته باشه و بقولي مومن باشه ؟ چرا نمي تونه عاشق خانوده اش باشه ؟ چرا نمي تونه دنيا رو و خودشو و... رو دوست داشته باشه ؟ و بالاخره چرا نمي تونه عاشق باشه؟لازم به توضيحه كه اين نويسنده كه روانشناسه كتاب " هنر عشق ورزيدن " رو نيز نوشته كه مظالب اين كتابها خيلي با هم در ارتباطند.

خوب علت العلل همه اينها رو در اين مي دونه كه اگه ما بخوايم فقط "داشته" باشيم مثلا اگه فقط بخوايم محفوظاتي داشته باشيم و لقبي داشته باشيم دانش و علم رو خوب ياد نمي گيريم سريع هم از يادمون مي ره . چون به دنبال داشتن بوديم اونها مثل چسب الكي به ما چسبيدند و جزء ما و" بودن" ما نشده اند. هيچ خلاقيتي هم نمي تونيم بكار ببريم .  اگه ما بخوايم فقط يه خانواده اي داشته باشيم و اون ها را جزء خودمون ندونيم همين طوره يعني خيال مي كنيم كه عاشق خانواده مونيم ولي در واقع اين طور نيست ما تنها به آنها وابسته ايم يا منافع مادي داريم يا بخاطرفرزندان و يا هر وجه مشترك ديگر از اين قبيل اون كانون كه خانواده نام داره درش بسر مي بريم و خيالمون هم راحته كه مثلا "كانون خانواده ! " داريم . در مورد مسائل اعتقادي هم اگه از پاره وجودمون نشه و بودن ما به حساب نياد خيال مي كنيم كه ايمان و اعتقاد داريم در واقع اين طور نيست.

بالاخره اين قضيه  داشتن به جاي بودن اينقدر آدمي رو اغفال مي كنه كه نمي ذاره عاشق باشه .

بنابر اين توصيه مي كنه كه اين داشتن ها رو كنار بذاريم نظير همه عرفايي كه داشتن ها رو كنار مي ذارند و بقولي ديگه:" بميريد قبل از آنكه بميريد." تا دوباره با "بودني" زنده و عاشق  شويد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:52  توسط باران بهاري  | 

دیدم فقط یه شب ۸/۸/۸۸ بیشتر نداریم . علیرغم خستگی تفالی به حافظ و مولوی و سعدی زدم به نیابت این که چه کنم تا آدم شم. حالا ببینید چی گفتند:

سعدی:

صید بیابان عشق چون بخورد تیر او                   سر نتواند کشید پای ز زنجیر او

.

.

گفتم از آسیب عشق روی بعالم نهم                 عرصه عالم گرفت حسن جهانگیر او

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم               روی بدیوار صبر چشم به تقدیر او

 

مولانا:

هین به صبر خود مکن چندین نظر               صبر دیدی صبر دان را نگر  

حافظ:

بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ                 پیاله گیر و کرم ورز والضمان علی

 

خلاصه این عزیزان ما رو به صبر که نمی دونم صبر برای چی و بخشنده بودن دعوت کردند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 22:46  توسط باران بهاري  | 

يه نفر در مورد فرق بين بودن فرهنگ و نبودن آن حرف جالبي مي زد و اون اين بود كه هر وقت ديديد يه نفر  و يا يه قشري و يا يه ملتي به كميت توجه مي كنند مثلا داشتن خانه بزرگ ، مدرك بيشتر و بالاتر ، ماشين گران قيمت تر و از اين قبيل يعني اون فرد ، يا اون ملت فقر فرهنگي دارند و چنانچه مواجه شديد با اين موضوع كه فردي يا ملتي به جاي كميت به كيفيت اهميت مي ده يعني اهميت داشتن خانه راحت تر به جاي خانه بزرگتر ، ماشين مناسب تر به جاي ماشين گران قيمت تر  ، كار كردن و تحصيل كردن در حوزه مورد علاقه به جاي اخذ مدرك بالاتر و غيره يعني مواجه شديد با فرد يا قومي كه صاحب فرهنگند.

حالا  ما و پيرامونمون از كدام نوع هستيم ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 9:6  توسط باران بهاري  | 

يه چيزي كه خيلي باب شده سيل عظيم مطالب روانشناسيه و آدمها هم به اميد اين كه شايد از اين مطلب و اون مطلب جوابي بگيرند خيلي جذبش مي شند . اما ممكنه سر آخر نااميد بشند و ببيند كه همون آدمند و فرقي نكردند . هر چند نقش آگاهي داشتن از اين قبيل موارد رو رد نمي كنم ، اما به نظر من در خيلي از موارد يكي از موارد مهمي كه بايد روي اون كار كنيم ، كار كردن روي فرهنگ ، جامعه و روانشناسي اجتماعي است  كه اول بستر سازي بشه تا بعدش اگه يه بنده خدايي خواست روي خودش كار كنه گيج نشه.   البته شايد با خوندن اين پست بگيد اين كه يه حرف بديهيه ولي نمي دونم چرا حالا براي من اينقدر واضح و پر اهميت شده!؟ 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 16:55  توسط باران بهاري  | 

امروز یه مقاله جالب در مورد تفاوت فرهنگی دیدم . اصل مقاله می گه که حتی تفاوت فرهنگی روی شناخت ظاهری ما از جهان پیرامون موثره یعنی  انسان­های مختلف و یا انسان­های موجود در فرهنگهای متفاوت، جهان را به نحو متفاوتی درک می‌کنند و نحوة استدلال، شکل­دهی و بازبینی باور در نزد آنها متفاوته

به نظر من لازمه مثال های جالبشو که در قسمت ادامه آوردم رو بخونید تا بعد لذت ببرید.  

نکته ای که  اصلا خودش برای من آموزنده بود رو قرمزش کردم. از این به بعد سعی می کنم کمتر به مردم مارک بزنم. القصه اینکه همه مون مثل آدم های تو مثنوی معنویم که تو تاریکی هر یکی توصیفی از فیل داشتند . خدا کمکمون  کنه که توصیف درستی از جهان هستی داشته باشیم.

نکته ای که نمی دونستم و  باز هم خیلی خیلی برام جالب بود رو هم آبی کردم.  

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 14:6  توسط باران بهاري  | 

خلاصه مطلب يه سايت كه ترجمه ژاپني به فارسي كتاب  " نگاهی به کتاب آموزش به مثابه فرهنگ " است رو در زير آوردم . به نظرم مي آد  اگه خوب در موردش فكر كنيم نكات  زيادي  قابل استنتاجه:  

فرهنگ آموزش و يادگيري در ژاپن بيش‌تر بر همكاري، مشاركت و فعاليت گروهي تأكيد دارد، حال آن‌كه در آموزش آمريكايي رقابت بيش‌تر جلوه مي‌كند.

ژاپني‌ها كم‌تر دست به جداسازي دانش‌آموزان بر اساس آزمون‌هاي هوش و پيش‌رفت تحصيلي‌ مي‌زنند و از ترويج مدارسي كه بر اين اساس شكل مي‌گيرند، مي‌پرهيزند؛ ولي در آمريكا گروه‌بندي دانش‌آموزان بر اساس آزمون‌هاي مختلف تحصيلي، فرهنگ رايج آموزش و يادگيري است.

در آمريكا تأكيد بر انتقال بسته‌هاي مشخصي از دانش با توجه به توانايي‌هاي فردي دانش‌آموزان امري مرسوم است؛ در صورتي‌كه در ژاپن فرصت‌هاي يادگيري از طريق تجربه‌ي دانش‌آموزان به صورت گروهي و مشارکتی مورد توجه بيش‌تري است. ژاپني‌ها بر بازيافت ايده‌ها و داده‌ها تأكيد زيادي دارند، کهنه و نو را با هم می خواهند و علاقه‌ی زيادي به استدلال و تحليل مسائل با زمينه‌ و مناسبات پيشيني آن‌ها نشان مي‌دهند و از گذشته به آينده مي‌رسند؛ در صورتي‌كه در آمريكا، در روند استدلال و تحليل‌‌ مسئله، زمينه‌ و مناسبات پسيني اغلب از اهميت بيش‌تري برخوردارند و از آينده به گذشته مي‌رسند و نو‌به‌نو شدن مداوم و بيرون راندن كهنه را مغتنم مي‌شمارند.

در ژاپن به فرايندها بيش‌تر از نتايج و پيامدها اهميت داده مي‌شود و پرسش‌هاي كتاب‌ درسي و معلمان بيش‌تر از چگونگي است تا چرايي ؛ در حالي‌كه در مدارس آمريكا نتايج و پيامدها وزن سنگيني‌ دارند و سؤالات كتاب‌هاي درسي و معلمان بيش‌تر از چرايي است تا چگونگي.

در ژاپن معلمان بيش‌تر بر فهم مسئله پا مي‌فشارند و حجم اطلاعاتي كه براي فهم مسئله به دانش‌آموزان مي‌دهند، بيش‌ از اطلاعات و راهنمايي‌هايي است كه براي يافتن پاسخ صحيح مسئله لازم است؛ در صورتي‌كه در فرهنگ نتيجه‌گراي آمريكايي بيش‌تر وقت كلاس، اطلاعات كتاب‌هاي درسي و راهنمايي‌هاي معلم براي يافتن پاسخ صحيح مسئله صرف مي‌شود.

 ژاپني‌ها مي‌كوشند دست‌كم در آموزش عمومي، تعادلي نسبي ميان پرورش "قلب"، "ذهن" و "دست" به‌وجود آورند و بر مهارت‌هاي اجتماعي، زندگي و روابط انساني بسيار تأكيد مي‌ورزند در حالي‌كه در آمريكا پيش‌رفت تحصيلي و مهارت‌هاي شناختي و پايه، در قالب هدف‌ها و فعاليت‌هاي آموزشي بيش‌تر مورد توجه قرار مي‌گيرد.

ژاپني‌ها تا حدود زيادي، هدف‌هاي تربيتي كيفي را كه به‌دشواري تن به سنجش و اندازه‌گيري کمی و قابل مشاهده و مقایسه مي‌سپارند، به‌دقت مورد توجه قرار مي‌دهند و مناسبات پیچیده تربيت پنهان را به‌خوبي در انديشه‌ و عمل تربيتي خود لحاظ مي‌كنند؛ در صورتي‌كه فرهنگ غالب در آمريكا بیشتر متوجه هدف‌هاي تربيتي قابل اندازه‌گيري است و در صدر آن‌ها پيش‌رفت تحصيلي قابل ارز‌يابي كمّي و هدف های پیدا و آشکار آموزش مدرسه ای قرار دارد.

تجزیه و تحلیل این تفاوت ها تا حدودی نشان می‌دهد که برخي از رهیافت ها و زمينه‌های اندیشه و عمل تربيتي در علوم اجتماعي و انسانی، همانند دانش تجربي، داراي وجوه جهان‌شمول است؛ ولي دست‌كم برخي از بنيادهاي نظري اين حوزه از دانش بشري، بستر حضور و ظهور خود را از فرهنگ و انديشه‌‌ي غالب جامعه‌ی خود مي‌گيرند و در بستر فرهنگي و اجتماعي خود به بهره‌وري مي‌رسند. بنابراين ميزان اثربخشي آن‌ها در بسترهاي فرهنگي و اجتماعي متفاوت، موضوعي قابل مطالعه است و لازم است كارآمدي نظريه‌هاي تربيتي را با توجه به شرايط و محيط‌هاي فرهنگي و اجتماعي متفاوت مورد نقد و بررسي قرار داد.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 13:58  توسط باران بهاري  | 

كتابي رو  اخيرا دارم مي خونم  كه حالا بعدا معرفي اش مي كنم . موضوعات متنوعي داره. يكي از مباحثش در مورد سير تكامل اخلاق در جوامع بشري است.

 خيلي جالب برسي مي كنه  در اين مورد كه سير تكاملي اخلاق در جوامع بشري از وضعيت  " اقتصاد و معيشت" انسان نشات مي گيره. البته سير تكامل اخلاقي كه در واقعيت اتفاق افتاده جالبه و اون به اين معني نيست كه در حقيقت هم بايد همين جور باشه و من موافق اونم.   

از دوراني كه انسان صياد بوده و خام خوار  ، بعد  تا چندين قرن به كشاورزي مي پردازه و سپس صنعتي مي شه و بالاخره آثار  جنگ جهاني اول.تاثيرات تغييرات اقتصادي رو روي اخلاق در طي دوران مذكور بررسي مي كنه.

 سير تحولات افكار انسان ها ، شامل نگاه به خانواده ، زن ، مرد  ، فرزند  ، دولت ،وطن ، جهان ، ساير انسان هاي ديگر  در طي دوره هاي مذكور بررسي شده است. بعنوان مثال مي گويد در حال حاضر كه دولت نقش مهمي رو در جوامع ايفا مي كنه نقش پدر و پدر سالاري دوران كشاورزي كم رنگ و يا حتي محو شده است. نقش مادر در دوره كشاورزي كه انسان مجبور به داشتن فرزند بود تا سطح معيشت خانوار بهتر تامين شود  ، با اشتغال او و هزينه محسوب شدن فرزند در  دوران صنعتي و دوران كنوني از بين رفته  و ديگه كسي اعتقاد نداره  و گوشش بدهكار نيست كه مثلا " بهشت زير پاي مادره" . ( همون طور كه در بالا گفتم اينها  در تاريخ واقع شده و واقعيتش صحيح و جالبه اما  به نظر من به اين منظور نيست كه در حقيقت هم اخلاق بايد همين باشه . در هر حال احترام به پدر و مادر واجبه و اخلاقيش اينه)  تامين رفاه و بيمه از سوي جوامع و دولت ها موضوع وابستگي به فرزند را منتفي كرده است.

بنابر اين اگر در دوراني كه بشر به كشاورزي مي پرداخت . اصل خانواده و پدر ي و مادري  ارزش محسوب مي شد و فرزند بايد از پدر اطاعت مي كرد و اخلاق بر اين محورها استوار مي شد. هم اكنون با تغيير وضعيت اقتصادي و معيشت  تمام چارچوب هاي اخلاقي براي بشر منتفي شده .

البته اين  كتاب خيلي شيرين و مستدل تمام موارد اخلاقي و روابط انسان ها رو  طي دوران هاي مختلف بشر   بررسي مي كنه . ولي براي من شيرين تر اين نتيجه است كه اقتصاد زير بناي اخلاقه.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 16:56  توسط باران بهاري  | 

وجود شناسان معتقدند كه هر فردي داراي وجود مي باشد. كه در هر فردي اين وجود شدت و ضعف دارد  به نظر من وبلاگ نويسان كساني هستندكه شدت حضور وجودشان از متوسط مي تواند بيشتر باشد . لطفا توجه شود كه موضوع مقايسه وبلاگ نويسان و ساير افرادي كه وبلاگ نمي نويسند نيست . غالب افراد كساني هستند كه وبلاگ ندارند اما  وجودشان شدت حضور دارد. به عنوان مثال مي توان از  شاعران و موسيقيدانان  تنها به عنوان  يك گروه كوچك  از انسان ها نام برد. يعني فارغ از هر مقايسه اي ادعاي مذكور درست است .  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:58  توسط باران بهاري  | 

در طی روزهای اخیر داشتم به این مطلب فکر می کردم که " طبیعت و فیزیولوژ ی انسان به طور خطرناکی از زمان عقب است و کمال و اهداف آدمی خیلی از زمان جلوتر است" . ما  نمی توانیم  کاملا بر اساس غریز ه مان رفتار کنیم  چون دنیایی که در آن زندگی می کنیم باید ها و نباید هایی دارد که جلوی رفتار غریزی مان را می گیرد. همچنین ساختار مغزیمان همانند دورانی است که انسان به شکار می پرداخته است  و به ناچار باید در صدد مهارت آموزی برای زندگی و به ویژه کسب مهارت آموزی  ارتباطی باشیم  تا در زندگی در زمان اکنون با مشکل مواجه نشویم. هر چند که تخیلات و آرزو های ما خیلی جلوتر از زمان است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 16:26  توسط باران بهاري  | 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست                     طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 16:36  توسط باران بهاري  |