تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

یادم باشد که: او که زیر سایه دیگری راه می‌رود، خودش سایه‌ای ندارد.

یادم باشد که: هر روز باید تمرین کرد دل کندن از زندگی را.

یادم باشد که: زخم نیست آنچه درد می‌آورد، عفونت است.
یادم باشد که: در حرکت همیشه افق‌های تازه هست.
یادم باشد که: دست به کاری نزنم که نتوانم آن را برای دیگران تعریف کنم.
یادم باشد که: آنها که دوستشان می‌دارم می‌توانند دوستم نداشته باشند.
یادم باشد که: فرار؛ راه به دخمه‌ای می‌برد برای پنهان شدن نه آزادی.
یادم باشد که: باورهایم شاید دروغ باشند.
یادم باشد که: لبخندم را توى آیینه جا نگذارم.
یادم باشد که: آرزوهای انجام نیافته دست زندگی را گرفته‌اند و او را راه می‌برند.
یادم باشد که: لزومی ندارد همان قدر که تو برای من عزیزی، من هم برایت عزیز باشم.
یادم باشد که: محبتی که به دیگری می‌کنم ارضای نیاز به نمایش گذاشتن مهر خودم نباشد.
یادم باشد که: اندک است تنهایی من در مقایسه با تنهایی خورشید.
یادم باشد که: دلخوشی‌ها هیچکدام ماندگار نیستند.
یادم باشد که: تا وقتی اوضاع بدتر نشده! یعنی همه چیز رو به راه است.
یادم باشد که: هوشیاری یعنی زیستن با لحظه‌ها.
یادم باشد که: آرامش جایی فراتر از ما نیست.
یادم باشد که: من تنها نیستم ما یک جمعیتیم که تنهائیم.
یادم باشد که: برای پاسخ دادن به احمق، باید احمق بود!
یادم باشد که: در خسته‌ترین ثانیه‌های عمر هم هنوز رمقی برای انجام برخی کارهای کوچک هست!
یادم باشد که: لازم است گاهی با خودم رو راست‌تر از این باشم که هستم.
یادم باشد که: سهم هیچکس را هیچ کجا نگذاشته‌اند، هر کسی سهم خودش را می‌آفریند.
یادم باشد که: آن هنگام که از دست دادن عادت می‌شود، بدست آوردن هم دیگر آرزو نیست.
یادم باشد که: پیشترها چیزهایی برایم مهم بودند که حالا دیگر مهم نیستند.
یادم باشد که: آنچه امروز برایم مهم است، فردا نخواهد بود.
یادم باشد که: نیازمند کمک‌اند آنها که منتظر کمکشان نشسته‌ایم.
یادم باشد که: هرگر به تمامی ناامید نمی‌شوی اگر تمام امیدت را به چیزی نبسته باشی.
یادم باشد که: غیر قابل تحمل وجود ندارد.
یادم باشد که: گاهی مجبور است برای راحت کردن خیال دیگران خودش را خوشحال نشان بدهد.
یادم باشد که: خوبی آنچه که ندارم این است که نگران از دست دادن‌اش نخواهم بود.
یادم باشد که: وظیفه من این است؛ حمل باری که خودم هستم تا آخر راه.
یادم باشد که: در هر یقینی می‌توان شک کرد و این تکاپوی خرد است.
یادم باشد که: همیشه چند قدم آخر است که سخت‌ترین قسمت راه است.
یادم باشد که: امید، خوشبختانه از دست دادنی نیست.
یادم باشد که: به جستجوى راه باشم، نه همراه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 10:24  توسط باران بهاري  | 

درك اين معنا كه " اول آخر و آخر اول است " يكي از كليد هاي اساسي رهايي است. 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 13:38  توسط باران بهاري  | 

برخي اوقات خوردن لگدي از پشت

برداشتن قدمي به جلوست 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:53  توسط باران بهاري  | 

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس بدر

                                                  الا شهید عشق به تیر از کمان دوست

این جمله رو قبلا چند بار خونده و شنیده بودم . ولی امروز دوباره شنیدم و حسابی چسبید و تا خونه که رسیدم فکر کنم هزار بار تو دلم خوندمش .

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:41  توسط باران بهاري  | 

معاشرت بر دانايي مي افزايد اما تنهايي مكتب نبوغ است.

"گيبون"

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:1  توسط باران بهاري  | 

باران باش و مپر س پياله هاي  خالي از آن كيست....؟
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:20  توسط باران بهاري  | 

يک شبي مجنون نمازش را شکست

بي وضو در کوچه ي ليلا نشست



عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود



سجده اي زد بر لب درگاه او

پر ز ليلا شد دل پر آه او



گفت يا رب از چه خوارم کرده اي؟

بر صليب عشق دارم کرده اي



جام ليلا را به دستم داده اي

وندر اين بازي شکستم داده اي



نشتر عشقش به جانم ميزني

دردم از ليلاست آنم ميزني



خسته ام زين عشق دلخونم مکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن



مرد اين بازيچه ديگر نيستم

اين تو / اين ليلاي تو ..... من نيستم



گفت اي ديوانه ليلايت منم.

در رگ پنهان و پيدايت منم



سالها با جور ليلا ساختي

من کنارت بودم و نشناختي



عشق ليلا در دلت انداختم.

صدقمار عشق يکجا باختم



کردمت آواره صحرا نشد

گفتم عاقل ميشوي اما نشد



سوختم در حسرت يک يا ربت

غير ليلا بر نيامد از لبت



روز و شب او را صدا کردي ولي..

ديدم امشب با مني گفتم بلي..



مطمئن بودم به من سر ميزني

در حريم خانه ام در ميزني



حال اين ليلا که خارت کرده بود

درس عشقش بي قرارت کرده بود



مرد راهش باش تا شاهت کنم.

صد چو ليلا کشته در راهت کنم
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:2  توسط باران بهاري  | 

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

 

 

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد

 

صبر و آرام تواند به من مسکین داد

وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت

 

هم تواند کرمش داد من غمگین داد

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

 

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست

 

آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد

خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن

 

هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد

بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی

 

خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد

در کف غصه دوران دل حافظ خون شد

 

از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 23:31  توسط باران بهاري  | 

William Shakespeare Said :
ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟
...

Because I don't expect anything from anyone
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...
زندگی کوتاه است ...

So love your life ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy
خوشحال باش

And keep smiling
و لبخند بزن

Just Live for yourself and ..
فقط برای خودت زندگی کن و ...

Befor you speak ؛ Listen
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

Befor you write ؛ Think
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

Befor you spend ؛ Earn
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Befor you pray ؛ Forgive
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Befor you hurt ؛ Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Befor you hate ؛ Love
قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That's Life …
زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 13:8  توسط باران بهاري  | 

) حیات خوابی است و محبت رویای آن.

2) پشیمانی اولین گام برای پوزش است .

3) عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد والا معشوق بهانه است.

4) به خاطر داشته باشید که امروز همان فردایی است که دیروز درباره آن نگران بودید . از خود بپرسید اقلاًَ این چیزی است که درباره آن نگرانم به وقوع پیوست یا خیر ؟

5) خوشبختی میان پرده بدبختی است .

6) فرهنگ رودخانه ای است به قدمت تاریخ .

7) خوشبختی یک احساس است که می توان آن را تولید کرد.

8) خداوندا ، نمی توانیم از تو چیزی بخواهیم ، که تو نیازهای ما را می دانی ، پیش از آنکه در ما پدیدار شود .

9) اولین گام در راه آگاهی، درک جهل است .

10) نشانه مهارت ، دانستن بیشترین ها در مورد کوچکترین هاست .

11) در سقوط افراد در چاه عشق ، قانون جاذبه تقصیری ندارد .

12) حکایت جالبی است که فراموش شدگان ، فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمی کنند .

13) دوستان خوب، مانند ستارگان آسمانند ، گرچه بعضی اوقات دیده نمیشن ، ولی همیشه وجود دارند .

14) ای زیبا خود را در عشق بیاب نه در چاپلوسی آینه .

15) زن همیشه سن خود را از تاریخ ازدواج حساب می کند نه تاریخ تولد . (اُرد بزرگ)

16) سلاخی را دیدم زار می گریست ، به قناری کوچکی دل بسته بود .

17) هنگامی که صفتی را در دیگران نمی پسندی به اصلاح مشکل در خود بپرداز.

18) با گریه به دنیا می آیی اما چنان کن که با خنده از دنیا بروی .

19) اگر حسادت خاصیت سوختن داشت دیگر احتیاج به هیچ سوخت دیگری نبود .

20) همه می خواهند بشریت را عوض کنند ولی دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند . (تولستوی)

21) کسی که به شما تملق می کند ، یا سرتان کلاه می گذارد یا امیدوار است که بگذارد .

22. فرصت را افسوس که جوان نمی داند و پیر نمی تواند . (حجازی)

23) یگانه داوری که گناه ما را هر چه باشد می بخشد مادر است .

24) برده فقط یک آقا دارد ، اما شخص طماع نسبت به هر کس که او را یاری کند برده است . (امرسون)

25) برای کسی که زندگی درونیش غنی است ، اشعه مختصر آفتاب بیهوده می درخشد . (داستایوسکی)

26) نیمه اول زندگی صرف انتظار کشیدن برای نیمه دوم و نیمه دوم صرف حسرت خوردن برای نیمه اول .

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 13:52  توسط باران بهاري  |