تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

پادشاهي مي خواست نخست وزيرش را انتخاب كند . چهار انديشمند بزرگ را فرا خواند  . آنان را در چهار  اتاق جداگانه  قرار دادند و پادشاه به آنان گفت كه:

«در اتاق به روي شما بسته خواهد شد و قفل اتاق،  كه قفلي معمولي نيست فقط  با پاسخ صحيح به يك جدول باز خواهد شد، تا زماني كه آن جدول را حل نكنيد نخواهيد توانست قفل را باز كنيد. اگر توانستيد از اتاق خارج شويد من شما را انتخاب خواهم كرد »...

 

پادشاه بيرون رفت و در را بست...

 

چند لحظه بعد  يكي از درها باز شد و يكي از آن افراد از اتاق خود خارج شد . اما از سه اتاق ديگر تا مدتها خبري نشد  تا در آخر  پادشاه دستور داد در ها  را باز كرده  و آنها را خارج كنند .

 

سه نفري كه در اين آزمون شكست خورده بودند  از آنكه به سرعت آن را باز كرده بود  راز اين معما را پرسيدند .

 

او پاسخ داد . من تصميم گرفتم ابتدا صورت مسئله را آزمايش كنم و ببينم اساسا صحت دارد يا نه به همين جهت اولين كارم اين بود كه دستگيره در را حركت دادم  و در باز شد  !و من بيرون آمدم  ! بنابراين اصلا مسئله اي به عنوان قفل بودن در وجود نداشت كه شما آنهمه روي حل آن كار كرديد .!!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 9:17  توسط باران بهاري  | 

زیبا ترین ملودی ها ،در کنار نت های در هم پیچیده شان

نیازمند سکوتند

تا معنی پیدا کنند

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 18:54  توسط باران بهاري  | 

اهل ذوق گفته اند:رجا ، خشیت ، شوق ، انس ، انبساط ، توکل ،رضا و تسلیم همگی از لوازم "عشق" هستند. چرا که محبت با تصور رحمت محبوب مقتضی "رجا"است و با تصور هیبت او، مقتضی "خشیت" ، با تصور عدم وصول به او مقتضی "شوق" ، با تصور تحقق وصول به او مقتضی "انس" ، با تصور افراط انس مقتضی "انبساط" با تصور اطمینان به عنایت مقتضی "توکل" با تصور زیبایی هرچه که از محبوب صادرمی شود مقتضی "رضا" ، با تصور قصور و کوتاهی و عجز محب و احاطه و کمال و قدرت محبوب مقتضی "تسلیم" است.  
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 17:42  توسط باران بهاري  | 

اين فرياد و جيغ بنفشي كه من خواستم بكشم ديدم يه نفر ديگه قبلا كشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيده!

هوش‌ها انواع و اقسام دارند؛ باید هر کسی در وجود خودش به دنبال هوش خود بگردد و تحصیلات و شغلش را بر پایه آن قرار دهد. هوارد گاردنر روان‌شناسی بود که اولین بار این حرف را بر سر نظام آموزشی سنتی دنیا فریاد کشید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 16:56  توسط باران بهاري  | 

متن حكایت از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.- آن چیست؟- «تصمیم‌های درست»- و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟- پاسخ «یك كلمه» است!- آن چیست؟- «تجربه»- و شما چگونه تجربه اندوزی كردید؟- پاسخ «دو كلمه» است!- آن چیست؟- «تصمیم های اشتباه»



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 16:5  توسط باران بهاري  | 


ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌کرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سکه به او نشان مي‌دادند که يکي شان طلا بود و يکي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سکه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سکه نقره را انتخاب مي‌کرد. تا اينکه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينکه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند٬ سکه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سکه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين کلک چقدر پول گير آورده‌ام.
«اگر کاري که مي کني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشکالي ندارد که تو را احمق بدانند.»

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 16:37  توسط باران بهاري  | 

انسان صاحب ايده ، جدی  نمی تواند باشد، انسان جدی ، هرگز صاحب ايده نيست.


پل والری

اما يه نكته اي خودم اضافه كنم و اون اين كه وقتي شوخي شوخي چندين ايده داديد در انتخاب ايده تون براي عمل جدي باشيد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:20  توسط باران بهاري  | 

ادوارد دوبونو پدر تفکر خلاق در کتاب «شش کلاه تفکر» یک روش خلاقانه ارائه می کند و از طریق آن می کوشد نشست افراد به دور یکدیگر را به اقدامی ثمر بخش و کارا تبدیل کند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 15:43  توسط باران بهاري  | 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده مي شود .پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟
از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و…

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است:

با چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط باران بهاري  | 

الهي ديگران مست شرابند و من مست ساقي،

مستي ايشان فاني است و از من باقي.

الهي روزگاري ترا مي جستم خود را يافتم،

اكنون خود را مي‌ جويم و ترا مي يابم.

الهي تا از مهر تو اثر آمد،

ديگر مهر بسر آمد.

الهي تا آموختن را آموختم ، آموخته را جمله بسوختم ،

اندوخته را بر انداختم و انداخته را بيندوختم،

نيست را بفروختم تا هست را بيفروزم.

    «مناجات خواجه عبدالله انصاري »

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:38  توسط باران بهاري  |