تبليغاتX
سلام باران بهاري باران بهاري

باران بهاري

آموزنده

ز لیلی من شنیدم یا علی گفت . . . به مجنون چون رسیدم یا علی گفت
مگر این وادی دارالجنون است . . که هر دیوانه دیدم یا علی گفت
نسیمی غنچه ای را باز می کرد .. به گوش غنچه کم کم یا علی گفت
چمن با ریزش باران رحمت . . . دعایی کرد و او هم یا علی گفت
یقین پرودگار آفرینش . .         . به موجودات عالم یا علی گفت
خمیر خاک آدم را سرشتند .   . . چو بر می خاست آدم یا علی گفت
مسیحا هم دم از اعجاز می زد . .  ز بس بیچاره مریم یا علی گفت
علی را ضربتی کاری نمی شد . .  گمانم ابن ملجم یا علی گفت
مگر خیبر ز جایش کنده می شد . . یقین آنجا علی هم یا علی گفت!



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 12:41  توسط باران بهاري  | 

خدایا باور افسردگان را , چون بهاران , زندگانی ده
و روح خستگان را هم , خروشی جاودانی ده

کویر قلب تنهایان , به مهری آبیاری کن
به کوی بی کسان, یک مهربانی , آشنایی را , تو راهی کن
هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی
به یاد خاطراتش , عاشقانه زندگی کردن , تلافی کن
 
بکوبان با سر انگشتان مهری , کوبه ی در های غربت را
بسوزان ریشه های سرد نفرت را

حبیبا , سال نو را , سال نور و عاشقی فرما

بزرگا , زندگی کردن , نشانم ده
و راه و رسم دل دادن , ستاندن , پیش پایم نه

به کامم لذت با هم نشستن , مهر ورزیدن عنایت کن

فهیم ارزش هر لحظه ام گردان
بدانم خنده در آیینه , بس زیباست
بفهمم بغض در آدینه , دست ماست
بخوانم با قناری ها , خدا اینجاست
بجویم من خدایم , چون که حق زیباست

عزیزا هفت سین عیدمان را
سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی , مرحمت فرما

خدایا باور تغییر را
این کیمیا درس بهاران راه
در اعماق قلوبت یخ زده ؛ گرم و شکوفا کن

تو خار هر کدورت را
به گلبرگ گذشتی , بی اثر گردان

چکاوک را تو یاری کن
به آوازی , دل همسایه مان را , شاد گرداند

شقایق را
که دشت لخت و عریان , شعله پوشاند
به خوشبختی , نشان کوچه ی بن بست ما را ده
نشان مردم این شهر را , یاد بهار آور

خدایا , در طلوع سال نو
آغاز راه سبز فردا ها
تو قلب هر مسافر را , به نور معرفت
آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما

بفهمان زندگی بی عشق , نا زیباست
که قدر لحظه ها
در لحظه , نا پیداست

                                                                                                     از:کیوان شاهبداغی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 15:53  توسط باران بهاري  | 

هی،
سیاه سایه وار
کجای این شب مبهوت پنهانی؟!
هی،
سکوت بی زوال
کجای این بی کلامی آهنگها پنهانی؟!
من،
دلم ترانۀ فریاد میخواهد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 16:47  توسط باران بهاري  | 

يه مطلبي رو قبلا نوشته بودم در مورد "هدفمند بودن اقتصاد و..." در اونجا نوشتم كه افراد و يا اقتصاد نبايد رقابتي باشند و عمل كنند. امروز در اخبار خوندم كه نمره از مقطع ابتدايي حذف شد ه . خوب اين موضوع مي تونه در راه حذف رقابت باشه كه خيلي خوبه و باعث مي شه كه آدما فرزند خصال خويشتن باشند.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 15:0  توسط باران بهاري  | 

شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مسئله را که روی تخته سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این «باور» که استاد آنرا به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آنروز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد. هیچیک را نتوانست حل کند. اما طی هفته دست از کوشش برنداشت. سرانجام یکی از آنها را حل و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آندو را به عنوان دو نمونه ازمسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود .


 در یک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند. اما او موفق به این کار نشد. پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند. این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد. این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود. چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند. او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود. او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.
 

 


هر فردی خود را ارزیابی میکند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید«هستید».   اما بیش از آنچه باور دارید«می توانید» انجام دهید

 

  نورمن وینست پیل

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 15:16  توسط باران بهاري  | 

تو جايي خوندم كه:

                                            ثمره ی سکوت ، نیایش است .

                                              ثمره ی نیایش ، ایمان است .

                                             ثمره ی ایمان ، عشق است .

                                            ثمره ی عشق ، خدمت است .

                                            ثمره ی خدمت ، آرامش است .

حالا من يه موردي رو اضافه كنم كه در اول ثمره سكوت تعقل  و دريافت ادراك و  شعوراست.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 12:10  توسط باران بهاري  | 

غلام همت آنم كه زير چرخ كبود  

ز هر چه رنگ تعلق پذيرد  آزاد است   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 9:8  توسط باران بهاري  | 

به نظر من براي رشد خلاقيت  و نوآوري در سطح يه جامعه بايد افراد هدفمند باشندو نه رقابت پذير.يعني اين كه اگر  هر فردي هدفمند باشد نه تنها نيازي به رقابت نداره بلكه اين كار مسبب رشد خلاقيت او نيز مي شه.

حالا شايدـ البته شايدـ در يه اقتصاد هم همينطور باشه. يعني يه اقتصاد به جاي رقابتي بايد هدفمند باشه البته در اين مورد خيلي بايد فكر بشه و الكي نيست  كه يه دفعه بيايم بگوييم "يه اقتصاد وقتي به شكوفايي مي رسه كه هدفمندي رو جايگزين رقابتي بودن بكنه".       

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 16:9  توسط باران بهاري  | 

از يه صاحب نظر مطلبي رو خوندم كه در مورد راه حل توسعه ايران صبحت مي كرد. نظر او اين بود كه مفهوم توسعه و رشد در ادبيات توسعه و به خصوص در علوم اقتصادي تنها يه چيزه و بستگي به مفهوم اون با مناطق مختلف جهان متفاوت نمي شه كه حالا بياييم و بگوييم كه توسعه اقتصادي و اجتماعي رو بومي سازي كنيم.

خوب حالا من اينجا در مورد اين مطلب نظري دارم و اون اينكه به نظر  من  ارائه طريق براي رسيدن به توسعه به مفهومي كه معناي جهان شمول دارد ، بايد بومي سازي شود. به عبارتي با هر ملت و قومي بايد با زبان و درجه فهم خودشان  صحبت كرد و  راه حل هاي سياست هاي توسعه اي را  به همان گونه اي كه هر ملتي مي پسندد به پيش برد. وگرنه در غير اين صورت نمي توان به هدف توسعه اي دست يافت . اما مفهوم توسعه اقتصادي و اجتماعي در نهايت  همان است كه در ادبيات توسعه اي اقتصادي و اجتماعي وجود دارد و در كل تلاشهاي بومي شده بايد در راه رسيدن به هدف تعريف شده توسعه باشد كه نمي توان آن را بومي كرد.         

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:38  توسط باران بهاري  | 

 اخيرا از فرد صاحب نظر و خوش فكري مطلبي در  موردمشي رفتار اقتصادي ايرانيان خوندم كه به نظر او  مشي اقتصادي ايرانيان متفاوت به نظر مي رسد . او اين تفاوت رو اين گونه بيان مي كند كه مشي اقتصادي ايرانيان به جاي "عقلايي "بودن "عقلاني" است. برداشت خود من از اين حرف اينه كه در سطح خرد مشي هاي اقتصادي عقلاني است . اما در مورد حركت و روند مشي  كلان اقتصادي ، رفتارها عقلايي نيستند .البته چنين مواردي در همه اقتصادها ممكنه اتفاق بيفته  ولي گذرا است . اما جالب اينه كه در اقتصاد ما ريشه اي شده و اصلا پايه اقتصاد به همين گونه شكل گرفته  و اون رو از حالت عقلايي دور كرده. 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 16:26  توسط باران بهاري  |